روزنامه شرق خبر داد ریچارد کلایدر من موزیسین مشهور فرانسوی آماده است تا به زودی در ایران کنسرت برگزار کند.
روزنامه شرق امروز ...
1. روزهای تعطیل مثل بقیه روزها ساعتتون رو كوك كنین تا همه از خواب بپرن
2.سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو ...
همه ما بعد از گذراندن يك روز بد و سخت و براي رهايي از احساس افسردگي به خوردني ها روي مي ...
جک و دوستش باب تصميم مي گيرند برای تعطيلات به اسکي برند.
با همديگه رخت و خوراک و چيزهای ديگرشان را بار ماشين ...
10 سوال ضروری که باید پیش از ازدواج از یکدیگر بپرسید!!!
همواره از شنیدن واژه "ازدواج"، موجی از ...
مدیرکل دفتر تبلیغات و اطلاع رسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت: با توجه به شروع مرحله دوم طرح ...
فروردین: ماه در نشانه شما قرار گرفته است و شما را به خاطر اتفاقات بدی كه افتاده است نگران كرده است. ...
یک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای ...
شبکههای اجتماعی این روزها محبوبیت فراوانی نزد کاربران دارند و در این میان فیسبوک به عنوان محبوبترین شبکه اجتماعی جهان در حال ...پیرمردی ضعیف و رنجور تصمیم گرفت با پسر و عروس و نوه ی چهارساله اش زندگی کند
.دستان پیرمرد میلرزید،چشمانش تار شده بودو گام هایش مردد و لرزان بود.
اعضای خانواده هر شب برای خوردن شام دور هم جمع میشدند،اما دستان لرزان پدربزرگ و ضعف چشمانش خوردن غذا
را تقریبا برایش مشکل می ساخت. نخود فرنگی ها از توی قاشقش قل می خوردند و روی زمین می ریختند، یا وقتی لیوان را می گرفت
غالبا شیر از داخل آن به روی رومیزی می ریخت.پسر و عروسش از آن همه ریخت و پاش کلافه شدند.
پسر گفت: ” باید فکری برای پدربزرگ کرد.به قدر کافی ریختن شیر و غذا خوردن پر سر و صدا و ریختن غذا بر روی زمین را تحمل کرده ام.*
” پس زن و شوهر برای پیرمرد، در گوشه ای از اتاق میز کوچکی قرار دادند.در آنجا پیرمرد به تنهایی غذایش را میخورد،
در حالی که سایر اعضای خانواده سر میز از غذایشان لذت میبردند و از آنجا که پیرمرد یکی دو ظرف راشکسته بود
حالا در کاسه ای چوبی به او غذا میدادند.
گهگاه آنها چشمشان به پیرمرد می افتاد و آن وقت متوجه می شدند هم چنان که در تنهایی غذایش را می خورد
چشمانش پر از اشک است.اما تنها چیزی که این پسر و عروس به زبان می آوردند تذکرهای تند و گزنده ای بود
که موقع افتادن چنگال یا ریختن غذا به او میدادند.
اما کودک چهارساله اشان در سکوت شاهد تمام آن رفتارها بود.یک شب قبل از شام مرد جوان پسرش را سرگرم بازی
با تکه های چوبی دید که روی زمین ریخته بود.با مهربانی از او پرسید: ” پسرم ، داری چی میسازی ؟*” پسرک هم با ملایمت جواب داد :
” یک کاسه چوبی کوچک ، تا وقتی بزرگ شدم با اون به تو و مامان غذا بدهم .” وبعد لبخندی زد و به کارش ادامه داد.
این سخن کودک آن چنان پدر و مادرش را تکان داد که زبانشان بند آمد و سپس اشک از چشمانشان جاری شد.
آن شب مرد جوان دست پدر را گرفت و با مهربانی او را به سمت میز شام برد.
- والپیپرهای دیدنی و با کیفیت از حیوانات جديد
- فال روز (۲ خرداد -۲۲ می) جديد
- فـال روزانه ۱۳۹۱/۰۳/۲ جديد
- سوژه شدن آشواریا برای عکاسان+ عکس جديد
- فال روز (۱ خرداد – ۲۱ می) جديد
- فال روز (۳۱ اردیبهشت -۲۰ می) جديد
- فال فردا دوشنبه اول خرداد ماه سال ۱۳۹۱ جديد
- عکس لو رفته از عزرائیل در حمام!! (طنز) جديد
- فـال روزانه ۱۳۹۱/۰۲/۳۱ جديد
- اپل دامنه iphone5.com را بدست آورد جديد
- زیبایی انسان از دید زیباترین زن سال ۲۰۱۲ +عکس جديد
- دانستنی های مورد نیاز از ورزش برای لاغری جديد
- اس ام اس دل شکسته و غمناک جديد
- این نکات را در آرایش چشم ها به کار ببرید جديد
- پر بازدیدترین عکس فیسبوک رو ببینید! جديد

فروردین: باوجود اینکه نیمی از هفته کاری گذشته است، انگار در تعطیلات آخر هفته هستید!! اگر اگر فقط یک بار مشکلات ناشی از شانه خالی کردن از زیر مسئولت را به طور کامل بررسی کنید، آن موقع به جای فرار از کار کردن تصمیمی درست و عاقلانه میگیرید. با این حال از رویاهای هیجان انگیز [...]
شنگول: کدام ورزش است که می تواند بهترین نتیجه را در کوتاه ترین زمان به شما ببخشد؟ جواب این سوال به این بستگی دارد که بدن شما از چه نوعی باشد! افراد مختلف، اندام های گوناگوی دارند. شما نوع بدن خود را از پدر و مادر خود به ارث می ...















