پدر و مادر مخلوقات بسیار دوست داشتنی، عزیز و نازنینی هستند که باید خیلی خیلی زیاد قدرشان را بدانیم. اما نمی دانم چرا این قدر اذیت کردن آن ها کیف دارد! شاید به این دلیل است که آن ها تنها کسانی هستند که هرقدر شما اذیتشان کنید، باز هم شما را دوست خواهند داشت. بنابراین پیشنهادات پایین را در مورد درآوردن حرص والدینتان به کار ببندید و مطمئن باشید که آن ها همیشه شما را بیش از هر کس دیگر شما را دوست خواهند داشت.
۱٫ سعی کنید همواره در مقابل دود سیگار دوستانتان قرار بگیرید، به طوریکه از فاصله ۱۰۰ متری هم لباستان بوی سیگار بدهد و بعد با همین وضعیت به خانه بروید و نزدیک پدر و مادرتان بنشینید. برای اطمینان از ناراحت شدن آن ها سعی کنید چند نخ سیگار همواره در جیب لباس های چرک خود بگذارید!
۲٫ همیشه به مادرتان این نکته را یادآوری کنید که هر وقت دخترخاله تان را می بینید یاد شامپانزه های آفریقایی می افتید و به پدرتان هم بگویید هیکل دخترعمویتان شبیه هیکل “مهاتما گاندی” می باشد!
۳٫ سوئیچ ماشین پدرتان را و یا اگر هم توانستید مادرتان بردارید و در اسرع وقت اتومبیل نازنینشان را به نزدیک ترین تیر برقی که دیدید، بکوبانید!
۴٫ به آن ها بگویید که عضو جنبش سبز هستید و هر روز در میادین ونک، فاطمی و ولیعصر با لباس شخصی ها درگیر می شوید و همین روزهاست که بازداشت شوید.
۵٫ با پیرزن فضول همسایه که همیشه در کارهای شما سرک می کشد و به والدینتان راپورت می دهد درگیر شوید و کارهایی کنید که آبروی پدر و مادرتان در جمع همسایگان بریزد. مثلاً با اسپری روی درب خانه پیرزن شکلک بکشید، تمام کفش هایش را سوراخ کنید، آنتن روی پشت بامش را بشکنید، لباس های روی بندش را پاره کنید و اگر دل خیلی پری دارید از دیوار خانه اش بالا بروید و به یخچال یا دیگ آبگوشتش ناخونک بزنید!
۶٫ خریدهای پیرمرد همسایه تان را که لنگان لنگان و به زحمت از سرکوچه می آورد، به بهانه ی کمک کردن بگیرید و همه را در سطل زباله سر کوچه بریزید!
۷٫ هر روز و به هر نحوی شده کتک مفصلی به پسر همکار پدرتان بزنید.
۸٫ اگر مادرتان مثلا معلم بود، بروید سر کیفش و همه برگه های امتحانی دانش آموزان را صحیح کنید.(به همه بیست بدهید!)
۹٫ دور از چشم مادرتان توی قابلمه غذا مقادیر متنابهی نمک و فلفل بریزید و موقع سرو غذا از خانه جیم شوید.
۱۰٫ یک هفته به خانه دوستتان بروید و موبایل خود را خاموش کنید تا والدینتان نگران شوند. بعد که برگشتید به آن ها بگویید که یادم رفت تماس بگیرم.
۱۱٫ یک وصیت نامه بنویسید و آن را روی یخچال خانه بچسبانید و به پدر و مادرتان بگویید که در خواب دیده اید به زودی به بیماری سرطان خون مبتلا خواهید شد و خواهید مرد.
۱۲٫ به آن ها تأکید کنید که هرگز در امتحان کارشناسی ارشد شرکت نخواهید کرد و قصد دارید در آینده شاعر شوید!
۱۳٫ یک روز که آن ها در خانه نیستند، بخشی از خانه را به آتش بکشید و سپس به طور همزمان به آتش نشانی و پدر و مادرتان زنگ بزنید تا به خانه بیایند!
۱۴٫ در حضور آن ها خود را به زمین بیاندازید و تظاهر کنید که به بیماری صرع مبتلا هستید.
۱۵٫ یک سگ بسیار بزرگ بخرید و آن را به داخل خانه و روی میز ناهارخوری بیاورید و به سگ موردنظر بگویید که به بابا و مامان سلام کن عزیزم!
۱۶٫ به آن ها بگویید که یک سال قبل و بدون اطلاعشان با یک زن بیوه که هفت بچه دارد ازدواج کرده اید و فرزند خودتان هم تازه به دنیا آمده!
۱۷٫ هر روز صبح از آن ها بپرسید که آیا بچه واقعی آن ها هستید یا نه؟ و اینطور وانمود کنید که باید از این موضوع اطمینان حاصل کنید که در بیمارستان شما را با نوزاد دیگری عوض نکرده اند؟!
۱۸٫ هر شب بعد از این که از سر کار برگشتید چندین DVD خفن در کامپیوتر بگذارید، درب اتاق را ببندید و تا سپیده صبح با صدای بلند به تماشای آن ها مشغول شوید.
۱۹٫ موقع تحویل سال نو، جشن تولد افراد خانواده، مهمانی ها و تعطیلاتی که حضور شما را در خانه پیش بینی کرده اند همینطور الکی خانه را ترک کنید و با دوستانتان به جزیره کیش بروید.
۲۰٫ به دوستتان بسپارید که از تلفن عمومی به خانه زنگ بزند و خبر دهد که شما تصادف کرده و ضربه مغزی شده اید و هم اکنون در کما به سر می برید. بعد به طور ناگهانی وارد خانه شوید.
پی نوشت: موارد بالا همه شوخی بود.
باید خیلی بی رحم و بی عاطفه باشید که اون تخلفات انظباطی ناجور رو روی پدر و مادرتون امتحان کنید. (تذکر جهت افرادی که از سر شیطنت هم که شده بعضی وقتا میزنن تو خط یه همچین کارایی) ولی راستی راستی مبادا به آن ها عمل کنید … بابا همش شوخی بود.
نکنید این کارها را وگرنه طولی نمی کشه که دچار عذاب وجدان میشید و منم از عذاب آه و نفرین اونا بی نصیب نمی مونم از این ایمیل بدآموزنده ! از من گفتن بود حالا خود دانید … ![]()
در شهری در آمریکا، آرایشگری زندگی میکرد که سالها بچهدار نمیشد. اونذر کرد که اگر بچهدار شود، تا یک ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح کند. بالاخره خدا خواست و او بچهدار شد.
روز اول یک شیرینی فروش وارد مغازه شد. پس از پایان کار، هنگامی که قناد خواست پول بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازهاش را باز کند، یک جعبه بزرگ شیرینی و یک کارت تبریک و تشکر از طرف قناد دم در بود.
روز دوم یک گل فروش به او مراجعه کرد و هنگامی که خواست حساب کند،آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازهاش را باز کند، یک دسته گل بزرگ و یک کارت تبریک و تشکر از طرف گل فروش دم در بود.
روز سوم یک مهندس ایرانی به او مراجعه کرد. در پایان آرایشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع کرد.حدس بزنید فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازهاش را باز کند، با چه منظرهای روبرو شد؟
فکرکنید. شما هم یک ایرانی هستید.
.
.
.
.
.
چهل تا ایرانی، همه سوار بر آخرین مدل ماشین، دم در سلمانی صف کشیده بودند و غر میزدند که پس چرا این مردک حمال الاغ مغازهاش را باز نمیکنه.
باور کردن خود یکی از اولین قدم ها به سمت موفقیت است. اگر به خودتان اعتماد نداشته باشید، موفق شدن در کارها خیلی سخت می شود.
مراحل
۱٫ یک شعار برای خود انتخاب کنید و هر روز آنرا برای خودتان تکرار کنید.
۲٫ یاد بگیرید که نظر شما تنها نظری است که اهمیت دارد. افکار و نظرات بی اهمیت دیگران را کنار بگذارید. فقط خودتان هستید که باید واقعیت زندگی را برای خود آشکار کنید.
۳٫ در محل کار، مدرسه یا خانه نظرات خود را بیان کنید. وقتی در ارتباطات خود با دیگران مطیع و سلطه پذیر نباشید آنوقت به خود و نظراتتان اعتماد و اطمینان پیدا می کنید.
۴٫ همه چیز را امتحان کنید حتی اگر ندایی در ذهنتان بگوید که ممکن نیست. حتی کوچکترین پیروزی ها می تواند به شما اعتبار ببخشد و باعث شود دفعه بعدی که با یک مشکل یا هدف روبه رو شدید بیشتر به خودتان اعتماد کنید.
۵٫ رفتارهای دفاعی را کنار بگذارید. وقتی به خودتان می گویید که نمی توانید به یک هدف خاص در زندگیتان برسید، قبل ازاینکه حتی تلاشی کرده باشید اجازه می دهید که شکست بخورید. پس این رفتارها را کنار بگذارید و همیشه متضاد این را به خودتان دیکته کنید.
۶٫ دور و برتان را با افرادی پر کنید که تحسینشان می کنید. وقتی با کسانی هستید که افراد موفقی هستند بیشتر می توانید خودتان را باور کنید. از این افراد کمک بخواهید تا به شما نشان دهند که چطور برای رسیدن به اهدافشان تلاش کرده اند.
۷٫ برای خودتان هدف تعیین کنید. وقتی هدف داشته باشید کنترل در دستان شماست.
۸٫ باید تشخیص دهید که چه موقع به هدفتان می رسید تا به بالا بردن اعتماد به نفستان کمک کند.
۹٫ دلیل شکستتان را پیدا کنید. برای هر کسی پیش می آید که نتواند به هدفی دست پیدا کند اما اگر از شکست هایتان درس بگیرید احتمال موفقیتتان بیشتر می شود.
۱۰٫ برای قضاوت درمورد موفقیتتان انتظارات واقع بینانه داشته باشید. قبل از اینکه برای دویدن آمادگی جسمانی لازم را پیدا نکرده باشید نباید از خودتان توقع داشته باشید که بتوانید ۴ کیلومتر را بدوید.
۱۱٫ به انتقادات گوش دهید اما اجازه ندهید متقاعدتان کند که کمتر از آن چیزی هستید که واقعا هستید. بعضی منتقدان برای بزرگ تر جلوه دادن خودشان دوست دارند شما را خرد کنند اما خیلی های دیگر هم هستند که توصیه های انتقادی بسیار خوب در اختیارتان می گذارند که به کمک آن می تواند خودتان را ارتقاء دهید.
۱۲٫ وقت و انرژیتان را به دیگران اختصاص دهید. وقتی اینکار را می کنید، فیدبک مثبت از طرف مقابل دریافت می کنید و احترام آنها را به دست می آورید. با این روش خودتان هم کم کم احترام بیشتری برای خودتان قائل خواهید شد.
۱۳٫ خودتان را باور کنید تا بهترین باشید.
نکات
· اجازه ندهید دیگران اعتماد به نفستان را پایین بیاورند.
· اگر کسی به شما گفت که فلان کار را نمی توانید بکنید، حرفش را باور نکنید.
· نقاط منفیتان را مثل هدف تیراندازی بدانید و تا می توانید به سمت آنها تیر شلیک کنید. این باعث می شود اعتماد به نفستان بالا رود.
هشدارها
· قبل از اینکه خودتان را باور کنید باید خودتان را بشناسید. باید بدانید که چه چیز برای شما بهتر عمل میکند.
· اگر می خواهید به خودتان ایمان پیدا کنید باید خوب با زیر و بم شخصیتتان آشنا شوید.
دانستن اینکه مدل بعدی آیفون چه شکلی خواهد بود با این که تلفنهایی که تا چند سال دیگر به بازار عرضه میشوند، چگونه خواهند بود، متفاوت است؛ شاید شما هم تاکنون به تلفنهای همراه آینده فکر کرده باشید؟ این گزارش به بررسی برخی از مدلهای مفهومی میپردازد که شاید جزء برترینها نباشند اما در زمره جذابترین نمونههایی قرار دارند که تاکنون طراحی شدهاند.
* گوشی Snake
داشتن تلفنی که به دور مچ دست یا بازو پیچیده میشود، مفید خواهد بود، بهویژه برای کسانی که اغلب وسایل خود را گم میکنند. گوشی Snake Phone توسط Product Visionaires طراحی شده است.

آمارهاى زیر وضعیت کره زمین را نشان میدهند. آمارهایى که حتماً براى شما هم جالب هستند:
|
جنسیت |
|
|
۵۲ ٪ زن |
۴۸ ٪ مرد |
|
مردمشناسى |
|
|
٧٠ ٪ رنگین پوست |
٣٠ ٪ قفقازى ریخت |
در آمد

۶٪ مردم صاحب ۵۹ ٪ از تمام ثروت جهان هستند و همگى آنها نیز آمریکایى هستند.
شرایط زندگى

۸۰ ٪ در شرایط بدى زندگى میکنند
تحصیلات
۷۰ ٪ بیسواد و کمسواد (تحصیل نکرده)
۱ ٪ (تنها ١ ٪) با تحصیلات دانشگاهى
تغذیه
زاد و ولد
کامپیوتر
وقتى از این منظر به دنیا نگاه کنید در مییابید که ما واقعاً به همبستگى، درک متقابل، شکیبائى و آموزش، نیاز جدّى داریم.
همچنین بد نیست به نکتههاى زیر هم توجه کنید:
اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستید، قدر سلامتى خود را بدانید زیرا یک میلیون نفر تا یک هفته دیگر زنده نخواهند بود.
اگر تاکنون از آسیبهاى جنگ، 
تنهایى در سلول زندان، عذاب شکنجه،
وضعیت شما از وضعیت ۵٠٠ میلیون نفر در دنیا بهتر است.
اگر میتوانید بدون ترس از زندانى شدن یا مرگ، وارد محل عبادات خود مانند مسجد یا کلیسا شوید، وضع شما از ٣ میلیون نفر در دنیا بهتر است.
اگر در یخچال شما خوراکى و غذا وجود دارد،
در این صورت شما از ٧۵٪ مردم جهان ثروتمندتر هستید.
اگر در بانکى حساب دارید، و اگر در جیبتان پول دارید،
شما به ٨٪ مردم دنیا که چنین شرایطى دارند تعلّق دارید
اگر شما این نوشته را میخوانید، از سه خوشبختى بهرهمند هستید:
۱- بالاخره یک کسى بوده که برای شما Email بفرستد.
۲- شما به ٢٠٠ میلیون نفرى که قادر به خواندن نیستند تعلّق ندارید.
۳- و … شما جزو ١٪ از مردم دنیا هستید که کامپیوتر دارند.
حال که اینها را می دانید:
طورى برقصید که انگار هیچکس شما را نمیبیند،
طورى آواز بخوانید که انگار هیچکس صداى شما را نمیشنود،
و بالاخره طورى زندگى کنید که انگار زمین، بهشت است
شاید برای شما هم عجیب بوده که چطور برخی افراد با اینکه مجرد هستند و سنّی از آنها گذشته است، سرحال و خوشحال زندگی می کنند؟ آیا از این می ترسید که اگر ازدواج نکنید، چطور دوران پیری و باقی عمر خود را تنهای تنها سر کنید؟ آیا از اینکه همراهی ندارید نگرانید؟ با خواندن این مقاله یاد میگیرد که چطور می توانید مجرد، اما خوشبخت زندگی کنید!

اصول لازم
ذهن و بدنی سالم، زندگی سالم، سرگرمی و تفریح، خواندن کتاب، عضویت در موسسات دلخواه و دوستان، گل و گیاه، حیوانات اهلی( البته اگر دوست دارید)
گام اول:
هوشیاری
هوشیاری یکی از لازمه های اصلی برای توانایی تفکّر شما تا آخر عمر است. اینکه خوشحالی را درک کنید. خودتان را دوست داشته باشید. بعضی مردم به اشتباه فکر می کنند که اگر کسی خود را دوست داشته باشد، عملی ناشایست و خودپسندانه است، در حالی که هرکسی اوّل باید خود را دوست داشته باشید تا قادر به دوست داشتن دیگری باشد! وقتی به خود اهمیّت دهید، به افکار، روش زندگی و دید وسیع خود نیز اهمیّت می دهید. با دوست داشتن خود، قادر به احترام به دیگران نیز هستید و در مقابل، اطرافیان نیز از این انرژی مثبت شما بهره خواهند برد. دیگران از دیدن خوشبختی و لبهای خندان شما، آرزو دارند که رویه و افکار شما را پیش بگیرند تا مثل شما شاد باشند. شما از آن چه که هستید با همان توانایی ها خدا را شکر می کنید و راضی هستید. با لبخند و روحیّه ای که دارید، هیچ غمی توان نفوذ در شما را نخواهد داشت. همواره فردی جالب و رهبر در بین مردم و دوستانتان هستید. با جسم و روحی سالم و با نشاط، قادر خواهید بود قوی تر و طولانی تر زندگی کنید. در این صورت می توانید در طول ادامه ی زندگی، بدون ایجاد مشکلی، نه تنها برای خود، بلکه برای دیگران نیز مفید باشید.
گام دوّم :
زندگی سالم
در قدم اوّل با یک برنامه غذایی کامل و سالم، سرشار از ویتامین ها، سبزیجات و میوه، بدنی سالم و قوی خواهید داشت. حدّاقل روزانه با نیم ساعت پیاده روی یا ورزش، سلامت خود را حفظ کنید. با این رویه تا آخر عمر خود، خندان و پرانرژی هستید.
گام سوم:
سرگرمی
سرگرمی های مورد علاقه خود را بیابید و فراهم کنید. نقاشی و طراحی، ورزش، پیاده روی با موسیقی در پارک یا با صدای آب حوض ها، … برای یادگیری خیلی مهارتها مثل، شنا و ..هیچ وقت دیرنیست. در مقابل به تقویت ذهن و روح خود نیز بپردازید.
گام چهارم:
کتابخوانی
با ثبت نام و حضور در کتابخانه، ساعات بیشتری را به مطالعه کتابهای جدید و مورد علاقتان بپردازید، شاید الآن با خود بگویید:”من هیچ علاقه ای به کتابخوانی ندارم”، در حالی که خواندن کتاب نه تنها یک تفریح با هزینه ای بسیار کم است بلکه به تقویت ذهن و حافظه ی شما نیز کمک خواهد کرد. در حین مطالعه از افکار و استرس ها به دور هستید.
گام پنجم:
عضویت
با ثبت نام در کلاسهای متنوع، از جمله، تقویت حافظه، جسم و ارتباط با خدا، یا کلوپ های زنان یا مردها، دوستان بیشتری پیدا می کنید و با هم صحبتی و رفت و آمد با آنها سرگرم می شوید. در بحث ها و کلاسهای فلسفی شرکت کنید و با تمرینهایی در خانه، وجود خود را از افکارمنفی تهی کنید.
گام ششم:
نظافت و خانه داری
با منزلی تمیز و آراسته، همواره از محیط زندگی خود لذّت می برید. خانه را از عطری که همیشه دوست دارید، معطّر کنید. برخی در منزل از شمع های عطری روشن می کنند، البته این کار خیلی مورد تایید روانشناسان نیست، امّا خوب، این نیز راهیست برای رسیدن به آرامش. از کاشت گیاهان و گلهای مورد علاقه خود که ترجیحاً استفاده ی خوراکی نیز برای شما دارد، غافل نشوید.
گام هفتم :
نگهداری حیوانات اهلی( البته اگر دوست دارید یا محیط منزل اجازه ی آن را می دهد)
اگر واقعاً علاقه دارید، با تزیین و تدارک وسایل لازم برای نگهداری حیوانات دلخواه خود، محیطی جدید، جالب و دوست داشتنی را برای خود فراهم می آورید. نگهداری حیوانات اهلی به نوعی حکم یک بچه را دارد، چرا که باید دائماً به آن رسیدگی و حتّی آنها را تربیت کنید. به مرور زمان آنقدر به آنها وابسته می شوید که می بینید چطور با محبّت و وجودشان، تنهایی خود را پر کرده اید.
گام هشتم:
پادشاهی!
با انجام مراحل فوق، خواهید دید که مجرد بودن، آنقدرها هم سخت و غیر قابل تحمّل نیست، با عشق به خود، تقویت ذهن و جسم و نزدیکی به خداوند، سفر، دیدن فیلم های مورد علاقه، بازیهای دلخواه مثل شطرنج و پازل، ، معطر کردن خانه و پاکیزگی و… پادشاهی کنید و از تنهایی خود لذّت ببرید.
نکات لازم
۱- با دوستان نزدیک خود همواره در ارتباط باشید حتّی تلفنی.
۲- با انجام تمرینهای تقویت ذهن، مدیتشن و دعا و نیایش، به آرامش می رسید.
۳- پیاده روی در روزهای مورد علاقه ( بارانی یا آفتابی) را فراموش نکنید.
۴- در انجام اقدامات فوق و مراحل آن به خود فشار نیاورید.
۵- سعی کنید از خوردن بیش از حدّ تنقلات مضرّ( چیس، پفک، شیرینی های و چربی ها) خودداری کنید تا همواره سالم باشید. این تنها یک عادت است، می توانید با آن کنار بیایید.
۶- تنها خود شما هستید که می توانید، زندگی را به کام خود شیرین کنید!
این مطلب اولین بار در سال ۲۰۰۱ توسط زنی به نام ریتا در وب سایت یک کلیسا قرار گرفت، این مطلب کوتاه به اندازه ای تاثیر گذار و ساده بود که طی مدت ۴ روز بیش از پانصد هزار نفر به سایت کلیسا ی توسکالوسای ایالت آلاباما سر زدند. این مطلب کوتاه به زبان های مختلف ترجمه شد و در سراسر دنیا انتشار پیدا کرد .
Interview with god
گفتگو با خدا
I dreamed I had an Interview with god
خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم .
So you would like to Interview me? “God asked.”
خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟
If you have the time “I said”
گفتم : اگر وقت داشته باشید .
God smiled
خدا لبخند زد
My time is eternity
وقت من ابدی است .
What questions do you have in mind for me?
چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟
What surprises you most about humankind?
چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟
Go answered ….
خدا پاسخ داد …
That they get bored with childhood.
این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند .
They rush to grow up and then long to be children again.
عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند .
That they lose their health to make money
این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند.
And then lose their money to restore their health.
و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند .
By thinking anxiously about the future. That
این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند .
They forget the present.
زمان حال فراموش شان می شود .
Such that they live in neither the present nor the future.
آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال .
That they live as if they will never die.
این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد .
And die as if they had never lived.
و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند .
God’s hand took mine and we were silent for a while.
خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم .
And then I asked …
بعد پرسیدم …
As the creator of people what are some of life’s lessons you want them to learn?
به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند ؟
God replied with a smile.
خدا دوباره با لبخند پاسخ داد .
To learn they cannot make anyone love them.
یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد .
What they can do is let themselves be loved.
اما می توان محبوب دیگران شد .
learn that it is not good to compare themselves to others.
یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند .
To learn that a rich person is not one who has the most.
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد .
But is one who needs the least.
بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد
To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love.
یاد بگیرن که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم .
And it takes many years to heal them.
و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد .
To learn to forgive by practicing forgiveness.
با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرن .
To learn that there are persons who love them dearly.
یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند .
But simply do not know how to express or show their feelings.
اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند .
To learn that two people can look at the same thing and see it differently.
یاد بگیرن که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند .
To learn that it is not always enough that they are forgiven by others.
یاد بگیرن که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند .
They must forgive themselves.
بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند .
And to learn that I am here.
و یاد بگیرن که من اینجا هستم .
Always
همیشه
اثری از ریتا استریکلند
هرکجا عشق آید و ساکن شود هرچه ناممکن بود ممکن شود در جهان هر کار خوب و ماندنیست ردپای عشق در او دیدنیست.به راستی مگر میشود عشق را تعریف کرد؟ مولانا در دشواری آن میگوید:هرچه گویم عشق را شرح و بیان چون به عشق آیم، خجل گردم از آن و درجای دیگری از مثنوی:در نگنجد عشق در گفت و شنید عشق دریایی است بحرش ناپدید و خود در پایان شعر اعتراف کردهام که: سالک آری عشق رمزی در دل است شرح و وصف عشق کاری مشکل است اما آنچه موجب شد تا شما را در احساس خود در تصویر عشق شریک کنم، مفاهیم و تعابیری از کار و زندگی و کیفیت در پیوند با عشق است که میتواند شرایط و محیطکاری لطیفتر، باکیفیتتر و عارفانهتر و حتماً سودآورتری را فراهم آورد. جبران خلیل جبران در کتاب پیامبر در فصل کار مینویسد: کار با عشق آن است که پارچهای را با تاروپود قلب خود ببافی بدان امید که معشوق تو آن را بر تن خواهدکرد… اگر نمیتوانی با عشق کار کنی بهتر است کار خود را ترک کنی و بر دروازه معبد بنشینی و صدقات کسانی را که با عشق کار میکنند بپذیری.
● تصویر عشقای که میپرسی نشان عشق چیست عشق چیزی جز ظهور مهر نیستعشق یعنی مهر بیاما، اگر عشق یعنی رفتن با پای سرعشق یعنی دل تپیدن بهر دوست عشق یعنی جان من قربان اوستعشق یعنی مستی از چشمان او بیلب و بیجرعه، بیمی، بیسبوعشق یعنی عاشق بیزحمتی عشق یعنی بوسه بیشهوتیعشق یار مهربان زندگی بادبان و نردبان زندگیعشق یعنی دشت گلکاری شده در کویری چشمهای جاری شدهیک شقایق در میان دشت خار باور امکان با یک گل بهاردر خزانی بر گریز و زرد و سخت عشق، تاب آخرین برگ درختعشق یعنی روح را آراستن بیشمار افتادن و برخاستنعشق یعنی زشتی زیبا شده عشق یعنی گنگی گویا شدهعشق یعنی ترش را شیرین کنی عشق یعنی نیش را نوشین کنیعشق یعنی اینکه انگوری کنی عشق یعنی اینکه زنبوری کنیعشق یعنی مهربانی درعمل خلق کیفیت به کندوی عسلعشق، رنج مهربانی داشتن زخم درک آسمانی داشتنعشق یعنی گل بجای خارباش پل بجای این همه دیوار باشعشق یعنی یک نگاه آشنا دیدن افتادگان زیرپازیرلب با خود ترنم داشتن برلب غمگین تبسم کاشتنعشق، آزادی، رهایی، ایمنی عشق، زیبایی، زلالی، روشنیعشق یعنی تنگ بیماهی شده عشق یعنی ماهی راهی شدهعشق یعنی مرغهای خوش نفس بردن آنها به بیرون از قفسعشق یعنی برگ روی ساقهها عشق یعنی گل به روی شاخههاعشق یعنی جنگل دور از تبر دوری سرسبزی از خوف و خطرآسمان آبی دور از غبار چشمک یک اختر دنبالهدارعشق یعنی از بدیها اجتناب بردن پروانه از لای کتابعشق زندان بدون شهروند عشق زندانبان بدون شهربنددر میان این همه غوغا و شر عشق یعنی کاهش رنج بشرای توانا ناتوان عشق باش پهلوانا، پهلوان عشق باشپوریای عشق باش ای پهلوان تکیه کمتر کن به زور پهلوانعشق یعنی تشنهای خود نیز اگر واگذاری آب را بر تشنهترعشق یعنی ساقی کوثر شدن بیپرو بیپیکر و بیسرشدننیمه شب سرمست از جام سروش در به در انبان خرما روی دوشعشق یعنی خدمت بیمنتی عشق یعنی طاعت بیجنتیگاه بر بیاحترامی احترام بخشش و مردی به جای انتقامعشق را دیدی خودت را خاک کن سینهات را در حضورش چاک کنعشق آمد خویش را گم کن عزیز قوتت را قوت مردم کن عزیزعشق یعنی مشکلی آسان کنی دردی از درماندهای درمان کنیعشق یعنی خویشتن را گم کنی عشق یعنی خویش را گندم کنیعشق یعنی خویشتن را نان کنی مهربانی را چنین ارزان کنیعشق یعنی نان ده و از دین مپرس در مقام بخشش از آئین مپرسهرکسی او را خدایش جان دهد آدمی باید که او را نان دهددر تنور عاشقی سردی مکن در مقام عشق نامردی مکنلاف مردی میزنی مردانه باش در مسیر عاشقی افسانه باشدین نداری مردی آزاده شو هرچه بالا میروی افتاده شودر پناه دین دکانداری مکن چون به خلوت میروی کاری مکنجام انگوری و سرمستی بنوش جامه تقوی به تردستی مپوشعشق یعنی ظاهر باطننما باطنی آکنده از نور خداعشق یعنی عارف بیخرقهای عشق یعنی بنده بیفرقهایعشق یعنی آن چنان در نیستی تا که معشوقت نداند کیستیعشق باباطاهر عریان شده در دوبیتیهای خود پنهان شدهعاشقی یعنی دوبیتیهای او مختصر، ساده، ولی پرهای و هوعشق یعنی جسم روحانی شده قلب خورشیدی نورانی شدهعشق یعنی ذهن زیباآفرین آسمانی کردن روی زمینهرکه با عشق آشنا شد مست شد وارد یک راه بی بنبست شدهرکجا عشق آید و ساکن شود هرچه ناممکن بود ممکن شوددر جهان هر کار خوب و ماندنی است ردپای عشق در او دیدنیستسالک آری عشق رمزی در دلست شرح و وصف عشق کاری مشکلستعشق یعنی شور هستی درکلام عشق یعنی شعر، مستی والسلام






































