طنـــــــــــــــــــــــــزیم خانواده
............ ......*** ......... ......... .
هیچ میدونین چــرا طــــــلاق زیــــــاده؟
چـرا شُـله پیچــــای خـــــــــــانـــــواده؟ یــه ...
پیرمردی خیلی خونـسرد
نوشته ماریتا جوداکووا
کارآگاه کرافت صفحه «اخبار جهان» روزنامه را باز کرد و با قیافهای حاکی از رضایت به نشانه ...
دوباره گوشی ام زنگ زد، مهدی بود، از صبح سه بار زنگ زده بود.
جانم مهدی!
هنوز راه نیفتادی؟ پسر بجنب! تا اینجا کلی ...
دیونه
وحشی
سنگدل
ترسو
تیمارستانی
دورو
ابله
روانی
معتاد
حالا کلمه اول هر حرف رو کنار هم بزاری چی میشه؟...
**********************************
لعنت به تمام کسانی که تو نیستند ولی عطر تو ...
در دنیای امروز ما که همواره آبستن حوادث متعدد است هنوز کشورهایی وجود دارند که در آن امنیت مثال ...
متولدین فروردین : آهن
فلز زندگی متولدین فروردین آهن است که 9 برابر دیگران به آنها قدرت می دهد و شانس و موفقیت ...
* وقتی به شدت عصبانی شدی دستهایت را در جیبهایت بگذار.
* یادت باشد بهترین رابطه میان تو و همسرت زمانی است ...
نوروز، روزیست نو؛ روز، روز همان روشنیست. پس نوروز، یعنی تابش آفتابی تازه در زندگی و سرزندگی نوبهنوی انسان و جهان.
نوروز، نخستین ... در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند. آنها در میان زوجهای جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه می کردند. بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین می کردند و به راحتی می شد فکرشان را از نگاهشان خواند: «نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی می کنند و چقدر در کنار هم خوشبختند .»

پیرمرد برای سفارش غذا به طرف صندوق رفت. غذا سفارش داد ، پولش را پرداخت و غذا آماده شد. با سینی به طرف میزی که همسرش پشت آن نشسته بود رفت و رو به رویش نشست.یک ساندویچ همبرگر ، یک بشقاب سیب زمینی خلال شده و یک نوشابه در سینی بود.
پیرمرد همبرگر را از لای کاغذ در آورد و آن را با دقت به دو تکه ی مساوی تقسیم کرد.
سپس سیب زمینی ها را به دقت شمرد و تقسیم کرد.
پیرمرد کمی نوشابه خورد و همسرش نیز از همان لیوان کمی نوشید. همین که پیرمرد به ساندویچ خود گاز می زد مشتریان دیگر با ناراحتی به آنها نگاه می کردند و این بار به این فــکر می کردند که آن زوج پیــر احتمالا آن قدر فقیــر هستند که نمی توانند دو ساندویچ سفــارش بدهند.
پیرمرد شروع کرد به خوردن سیب زمینی هایش. مرد جوانی از جای خو بر خاست و به طرف میز زوج پیر آمد و به پیر مرد پیشنهاد کرد تا برایشان یک ساندویچ و نوشابه بگیرد. اما پیر مرد قبول نکرد و گفت : « همه چیز رو به راه است ، ما عادت داریم در همه چیز شریک باشیم . »
مردم کم کم متوجه شدند در تمام مدتی که پیرمرد غذایش را می خورد، پیرزن او را نگاه می کند و لب به غذایش نمی زند.
بار دیگر همان جوان به طرف میز رفت و از آنها خواهش کرد که اجازه بدهند یک ساندویچ دیگر برایشان سفارش بدهد و این دفعه پیر زن توضیح داد: « ما عادت داریم در همه چیز با هم شریک باشیم.»
همین که پیرمرد غذایش را تمام کرد ، مرد جوان طاقت نیاورد و باز به طرف میز آن دو آمد و گفت: «می توانم سوالی از شما بپرسم خانم؟»
پیرزن جواب داد: «بفرمایید.»
- چرا شما چیزی نمی خورید ؟ شما که گفتید در همه چیز با هم شریک هستید . منتظر چی هستید؟ »
پیرزن جواب داد: « منتظر دندانهــــــا !»
- سوژه شدن آشواریا برای عکاسان+ عکس جديد
- فال روز (۱ خرداد – ۲۱ می) جديد
- فال روز (۳۱ اردیبهشت -۲۰ می) جديد
- فال فردا دوشنبه اول خرداد ماه سال ۱۳۹۱ جديد
- عکس لو رفته از عزرائیل در حمام!! (طنز) جديد
- فـال روزانه ۱۳۹۱/۰۲/۳۱ جديد
- اپل دامنه iphone5.com را بدست آورد جديد
- زیبایی انسان از دید زیباترین زن سال ۲۰۱۲ +عکس جديد
- دانستنی های مورد نیاز از ورزش برای لاغری جديد
- اس ام اس دل شکسته و غمناک جديد
- این نکات را در آرایش چشم ها به کار ببرید جديد
- پر بازدیدترین عکس فیسبوک رو ببینید! جديد
- فال روز (۳۰ اردیبهشت -۱۹ می) جديد
- حیوان روز تولد شما کدام است؟ (فال و طالع بینی) جديد
- فـال روزانه ۱۳۹۱/۰۲/۳۰ جديد

خواهرم در کوچه ارایش مکن / از جوانان سلب اسایش مکن گیسوان از روسری بیرون مریز /بر مسیر دیدگان افسون مریز خواهرم این لباس تنگ چیست / پوشش چسبان رنگارنگ چیست خواهرم اینقدر تنازی مکن / با امور شهر لجبازی مکن در امور خویش سر گردان مشو / لایق چشمان نامردان مشو خواهرم ای خط [...]
در عکس زیر دیوید بکهام ستاره انگلیسی فوتبال را در کاخ سفید که در مهمانی باراک اوباما شرکت کرده بود؛ را مشاهده می کنید.
















